برای مثال اگر در منطق اعتبار یک استدلال را بررسی می کنیم، در فلسفه منطق این بحث مطرح می شود که چه چیزی را استدلال می گوییم و اساسا معتبر بودن یک استدلال به چه معناست.
و یا اگر مثلا در منطق از صدق یک قضیه صحبت می کنیم، در فلسفه منطق از این بحث می شود که اساسا صدق چیست و در چه صورت می توان گفت یک جمله (قضیه) صادق است؛ و آیا آنچه صادق است ساختار قضیه است یا محتوای آن؛ و...
در واقع همان طور که وظیفه فلسفه علم و فلسفه ریاضیات، بررسی مسائل فلسفی نشات گرفته از علم و ریاضیات است، هدف فلسفه منطق نیز بررسی مسائل ناشی از علم منطق است.
به این ترتیب، چنانکه ذکر شد، در فلسفه منطق، پرسش از بنیاد های علم منطق مطرح می شود. بعضی از مسائل فلسفه منطق؛ یعنی مسائل نوعا فلسفی ناشی از منطق، عبارتند از:
منطق چیست؟ آیا هر نظام عقلی ، نظام منطقی محسوب می شود؟
اعتبار یک استدلال به چه معناست؟ مراد از استنتاج یک گزاره(قضیه) از گزاره های دیگر چیست؟ صدق منطقی یک گزاره چه معنا می دهد؟
آیا نظام جهان، نظامی منطقی است و بر اساس مبانی منطقی به وجود آمده است؟ یا این که منطق فقط امری ذهنی است و قابل اطلاق به جهان خارج نیست؟ و غیره... .
باید گفت که هر چند این مباحث؛ یعنی مباحث فلسفه منطق، به نحوی مورد توجه فلاسفه و منطق دانان از دوران قدیم (چه در فلسفه غرب و چه در فلسفه اسلامی) بوده است، اما از اواخر قرن نوزدهم به بعد با مطرح شدن منطق نمادی (منطق جدید یا منطق ریاضی) در غرب و نیز توسعه ای که در عرصه های مختلف علمی پدید آمد، بحث های فلسفه منطق نیز رواج بیشتری یافت و به یکی از زنده ترین موضوعاتی بدل گشت که تاکنون در دستور کار منطق دانان و فلاسفه قرار گرفته است.
باز هم در دل جنون آغاز شد
زخم میدانهای مین ابراز شد
باز هم مجنون لیلایی شدیم
بعد عمری باز شیدایی شدیم
یاد گلها یاد شبنم ها بخیر
یاد بوذر یاد میثمها بخیر
یاد آن دریادلان ناشکیب
کوی سبقت میربودند از رقیب
آن زمانها عشق میدان دار بود
عشق در دلهایمان سردار بود
رنگ خون، بالاترین رنگ بود
عشق آنجا ناخدای جنگ بود
آی دریا، بوی طوفان میدهی
بوی عاشورا و قرآن میدهی
باز امشب، دستهامان پرنیاز
عشق در سجادههاتان گرم راز
هشت سالی، خون تیمم کردهایم
روی آتش، ما تبسم کردهایم
هشت سالی بود که بوی ترکش داشتیم
معبری مین، بین دلها داشتیم
زخم میدانهای مین یادش بخیر
کوچ عشاق از زمین یادش بخیر.
موسوی گرما رودی:
راستی آیا علی از جنس ماست در شگفتم عمق این دریا کجاست؟
چون ز وی باید سخن آغاز کرد؟ چون توان این راز حق را باز کرد ؟
عمق ما تا سطح خواهش های دل او فرا تر از حدود آب و گل
طول و عرض او چه دانی تا کجاست ؟ آدمیزادی در ابعاد خداست
ما کجا ،آن خوب ،آن زیبا کجا ؟ او امیر عشق و ما عبد هوا
انجمن ادبی کانون شهید باهنر
عید ولایت بر عاشقان مبارک

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی – از نویسندگان و شاعران امروز ایران- در سال 1318 ، در کدکن یکی از روستاهای تربت حیدریه به دنیا آمد. وی از دانشکده ادبیات مشهد در رشتهی ادبیات فارسی ، لیسانس خود را اخذ نمود و در کنار آن به فراگیری علوم اسلامی و فلسفهی قدیم مشغول شد. سپس در دانشگاه تهران به تحصیلات عالیه ادامه داد و موفق به دریافت درجه دکترای ادبیات از این دانشگاه شد. دکتر شفیعی کدکنی هم اکنون به تدریس در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران اشتغال دارد. او که در شعر «م. سرشک» تخلص می کند ، در قالبهای قدیم شعری ، غزل های شیوا و در قالب نیمایی نیز اشعار دل انگیزی خلق نموده است که بسیار روان و سلیس است.
دکتر شفیعی در دانشگاه تهران محضر درس بزرگانی چون فروزانفر ، خانلری و دکتر معین را درک نمود.
از دکتر شفیعی کدکنی مجموعه اشعاری با تخلص « م. سرشک » و آثاری در زمینه ادبیات فارسی به چاپ رسیده است. همچنین تسلط به زبان انگلیسی و عربی فرصت ترجمه آثاری را برای وی فراهم نموده است.
برخی از آثار وی:
تازیانه های سلوک ، موسیقی شعر، صور خیال در شعر فارسی، مجموعه اشعار در کوچه باغ های نیشابور، هزاره دوم آهوی کوهی و ... .
در میان آثار نظری کدکنی کتاب موسیقی شعر جایگاهی ویژه دارد و در میان مجموعه اشعارش در کوچه باغ های نیشابور آوازه بیشتری دارد.
|
باران! سرود دیگری سرکن من نیز می دانم که در این سوگ یاران را ، یارای خاموشی گزیدن نیست اما تو میدانی که در این شب دیوار های خسته را تاب شنیدن نیست من نیز می دانم که یاران شقایق را دستی به نفرین از ستاک صبح پرپر کرد من نیز می دانم که شب افسانه ی خود را در گوش بیداران مکرر کرد اما نمی گویم دیگر نخواهد رست در این باغ خون برگ آتش بوته ای چون قامت یاد شهیدانش یا گل نخواهد داد پیوند دست نا امیدانش باران! سرود دیگری سر کن شعر تو با این واژگان شسته غمگین است ترجیع محزون تو امشب نیز چون ترجیع دوشین است شعری به هنجاری دیگر بسرای آوای خود را پرده دیگر کن باران! سرود دیگری سر کن ************ |
|
|
|
به کجا چنین شتابان؟ گون از نسیم پرسید. دل من گرفته زینجا، هوس سفر نداری ز غبار این بیابان همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم... به کجا چنین شتابان؟ به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم سفرت به خیر اما ، تو و دوستی ، خدا را چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی، به شکوفه ها ، به باران برسان سلام ما را
انجمن ادبی کانون شهید با هنر. هر هفته با یکی از بزرگان شعر و ادب آشنا خواهیم شد. |

آیا همه اعداد مجموعه زیر بر ۱۹ بخش پذیر هستند ؟ {....و ۱۲۰۳۳۰۸ و ۱۲۰۳۰۸ و ۱۲۰۰۸ }

ثابت کنید برای هر مثلث با اضلاع a و b و c داریم
a 2 b (a – b ) + b 2 c ( b – c ) + c 2 a ( c- a ) > 0
ردپاي استكبار جهاني در تبعيد امام در سال 42 ، در كشتار دانش آموزان و دانشجويان در سال 57 و در نهايت مهر بطلاني كه دانشجويان خط امام با تسخير سفارت آمريكا بر دخالت و دست اندازي هاي استكبار جهاني در ميهن اسلامي مان زدند.
دانش آموزاني كه هنگام تبعيد امام در سال 42 خردسالاني بيش نبودند 15 سال بعد غيور مرداني در اين خاك شدند كه بر ظلم و بيداد شوريدند. آنان درس را نه در پشت نيمكت هاي چوبي كلاس و بر تخته سياه آن كه بر صفحه سپيد پيشاني مردمان زجركشيده در كوچه و بازار آموختند. آنان خود را مجزا از جريان انقلاب نمي دانستند آن روزها همه از پير و جوان، زن ومرد و كودك در اعتصاب و راهپيمايي شركت مي كردند. در آن روزها حتي گفتگوهاي كودكان خردسال نه بر سر بازي ها و بازيچه ها كه از ظلم شاه و راهپيمايي ها بود. دانش آموزان چنان سهمي در اين جريان داشتند كه اگر صفحه ايي از اوراق خونين انقلاب به نام آنان رقم نمي خورد، بر زحمات ، رشادت ها و تلاش هاي آنان جفا شده بود، آن روزها دانش آموزان، اعلاميه هاي امام را رونويسي و پخش مي كردند ، شبها خطر حكومت نظامي را ناديده مي گرفتند و با خط هاي ابتدايي و ناپخته خود ديوارهاي شهر را به شعارهاي انقلابي مزين ميكردند.
چگونه نوجواني كه در ابتداي زندگي است، به بلوغ فكري و عقيدتي مي رسد و خود را در جريان انقلابي وارد مي كند كه لازمه آن شناخت است؟ اينها را بايد در فضاي فكري آن عصر و به ويژه در كلام امام جست كه اعتراضات فروخفته در درون ملت را كه عمري به درازاي تاريخ داشت با ايمان و اعتقاد مردم گره زد و از ميان آن پرشورترين انقلاب قرن را ساماندهي نمود. در آن روزها شعاري برگرفته از امام شهيدان و آزادگان امام حسين (ع ) ورد زبان همگان بود و متفكران بزرگي چون شريعتي و مطهري هم از اين پيام به خوبي بهره مي جستند: ان الحياه عقيدةٌ و جهاد.
و امام نيز در تبيين اين شعار فرموده است" زندگي يعني آرمان و مبارزه در راه آن. ان الحياه عقيدة و جهاد. مطلبي كه از نظر شيوه تفكر اسلامي هيچ جاي ترديد در آن نيست، اين است كه مرگ از اين زندگي ذلت بار بهتر است.( صحيفه نور ، ج 13، صص 18-217)
امام خود در رأس مبارزه قرار مي گيرد نه اينكه خود گوشه نشيني اختيار كرده مردم را به مبارزه فراخواند. امام گام اول مبارزه را بر مي دارد و بر آمريكا، اسرائيل و رژيم پهلوي كه دست نشانده اولي و حامي دومي است فرياد مي زند و خود رنج تبعيد را شجاعانه تحمل مي كند. " من ا ز آن آدمها نيستم كه يك حكمي اگر كردم بنشينم چرت بزنم كه اين حكم خودش برود ،من راه مي افتم دنبالش. اگر خداي نخواسته يك وقتي ديدم كه مصلحت اسلام اقتضا مي كند كه يك حرفي بزنم ، مي زنم ودنبالش راه مي افتم واز هيچ چيزنمي ترسم بحمدالله تعالي." (صحيفه نور) نوجواني كه امام مرجع تقليد او و خانواده اوست، قدم در راه وي مي نهد كلام امام را كه برگرفته از كلام الله است به گوش جان مي شنود: قل انما اعظكم بواحده ان تقوموا لله مثني و فرادي(قرآن كريم ، سبا/41)
امام همانند ديگر رهبران سياسي نمي گويد: برويد حزب تشكيل دهيد، طرفدار جمع كنيد بعد قيام كنيد؛ امام نهيب مي زند اگر مسلمانيد بر شما واجب است كه تك تك يا دو به دو با ظلم مبارزه كنيد.
اين اساس انديشه امام در مبارزه عليه ظلم ستم شاهي است و مي بينيم چون ازجان برخاسته بر دل مرد مي نشيند و آنان را از كوچك و بزرگ وارد عرصه مي كند. امام ترس از مبارزه را در ميان مردم انقلابي اينچنين از بين مي برد:" خون شما به پاي نهال دينتان فرو مي رود و همراه دينتان بالا مي آييد كه : و لا تحسبن الذين قتلوا في سيبل الله امواتا بل احياءٌ عند ربهم يرزقون... "ثار" شما كه خونبهاي دين خداست هرگز از بين نمي رود، زيرا خود به همراه خونبها زنده مي شود و خونبهاي شما "لقاءالله" است و دين خدا زنده مي شود و بركت آن مي ماند(بنيان مرصوص، صص 3 و 31)
در سايه اين تعاليم است كه نوجوان روزهاي انقلاب، دانش آموز روزهاي پرشور مبارزه و حماسه، از راهپيمايي ها، مبارزات و شعارها بيش از درس هاي مدرسه، تعليم يافته و براي فراگيري بيشتر در روز 13آبان 57 مدارس را به تعطيلي مي كشاند و راهي دانشگاه تهران مي شود.
